درد من درد مردم زمانه است

نیک باشی و بدت گوید خلق، به که بد باشی و نیکت گویند

چرا از اینکه صراحت جای تعارفات و پرده پوشی را گرفته ناراحتیم؟
جرا از اعلام اسامی عده ای که از اموال عمومی استفاده شخصی نموده اند،  ناراحتیم؟
تا کی باید صراحت و روراست بودن را قربانی نفاق و تملق و پرده پوشی کنیم؟
چرا کسانی که از اموال عمومی استفاده کرده اند، نباید خجالت بکشند و مثل رئیس جمهور کره خود را از کوه پرت نکنند و کسی که آنان را افشا کرده باید شرمنده باشد؟
هر چند رعایت ادب و اخلاق جزو برترین صفات انسانی است اما کتمان حقیقت نیز خود کمتر از دروغگویی نیست و شباهت بسیاری با دروغگویی دارد.

هر چند مناظره(تبادل اتهام) صورت گرفته در مناظره احمدی نژاد و موسوی و فضای حاکم بر آن فراتر از آن بود که جامعه بتواند آن را هضم نماید و افت قابل توجهی در آرای احمدی نژاد را باعث شده باشد، اما نتایج مثبتی نیز میتواند در پی داشته باشد؛ از ان جمله:

یکم: تصور نقد ناپذیری عده ای که خود را صاحب امور میدانستند از میان رفت و با تعمیم این پدیده، میتوان افراد و نظرات دیگری را - که قدیس پنداشته شده اند- مورد نقد و سوال قرار داد.

دوم: فراگیر شدن نظارت بر مدیریت جامعه و ترس از رسوایی مدیران را در استفاده از موقعیت خود محتاط تر خواهد کرد(جنبه منفی اینکه روشهای فساد ظریف تر خواهد شد و شناخت آن سخت تر)

سوم: زیر سوال رفتن قوای نظارتی همانند قوه قضائیه. وجود مفاسد اقتصادی و سیاسی ذکر شده در جامعه را می توان نتیجه اهمال قوه قضائیه در انجام وظایف خود دانست(البته پیشینیان به درستی گفته اند وای به روزی که بگندد نمک و از یک انسان فلج انتظار قهرمانی در مسابقه دو داشتن، بلاهت است)

سه و نیم: « گربه شیر است در گرفتن موش---- لیک موش است در مصاف پلنگ» بیچاره پالیزدار باید نه سال و اندی در زندان بماند چون پاشو از گلیمش درازتر کرده بود.

چهارم: نیک باشی و بدت گوید خلق، به که بد باشی و نیکت گویند

پنجم و ششم و هفتم و ... را هم شما بنویسید.

 

+ سید مستجاد حسینی ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٩
    پيام هاي ديگران ()   

عجب کلاهی

سیاست فوتبال زده!

هر چی تلاش کردم فراموش کنم و بیخیالی طی کنم نشد که نشد. نمیدونم تا به حال چه حسی بهتون دست داده وقتی فهمیدید کلاه گنده ای سرتون رفته.

از شب مناظره که نه؛ نزاع خونین احمدی نژاد و موسوی تا الان بیقرارم. دارم میسوزم!

 از یک طرف یادآوری روزهایی که هر لحظه انتظار خبر کشته شدن یکی از عزیزانمان را می کشیدیم . ترس، دلهره، اضطراب و نگرانی آن روزها...

دعای مادران، اندوه پدران، بیقراری فرزندان رزمنده ها.... دیدگان به انتظار  نشسته مادران اسرا و مفقودین، دست های گره خورده به میله  ها و سنگ مزار و مویه های مادران کشته های جنگ، صورت خیس یتیمان بی پناه و ...(البته الحمدلله !؟؟؟! خانواده های شهدا به لطف بنیاد شهید و دایه مهربان از مادر آنها -حاج آقا کروبی و اطرافیان- مشکلی نداشتند)

و تصور اینکه عده‌ای در همین زمان در حال کسب و کار خود بودند، مدرک گرفتند، صاحب مکنت و منصب شدند، دوردنیا را بارها طواف کردند و نازنین دختر و قند عسل، پسرانِ خود را به بهترین دانشگاه های دنیا فرستادند تا مبادا صدای بمب و گلوله و شیون و... خاطر مبارکشان را بیازارد و هم برای روز مبادا یه مدرک شایستگی داشته باشند تا اگر روزی خواستند قدرت را عادلانه!؟! توزیع کنند باز خاطر مبارک همانها جمع باشد.

و بعد از جنگ هم که چه کسی بهتر و لایقتر از همین ها که حقشان است از امکانات بهتری برخوردار شوند، زحمت کشیده‌اند. وامهای کلان و معاملات بی حساب و زمینهای مرغوب و دانشگاه و مدرک که مهم نیست و الخ... مال پدرشان بوده دیگه! استفاده می کردند و البته همزمان به گور پدر من و ریش ملت هم از ته دل و قاه قاه خندیدند. 

...حاضر نبودند کسی را به سفره خود راه بدهند و هر کسی میخواست وارد شود باید با عهدنامه رذالت و بیشرافتی را امضا کنند و البته قواعد بازی را یاد بگیرند و هر کس که این قاعده را رعایت نکند وای به حالش...

وای به حال ما هم! با این مدیران: انقلابی مسلمان مومن ...یا  دزد و ریاکار و دغل باز و باند باز و فاسد.

اگر آن ادعاها درست باشد که وامصیبتا که این همه سختی و مرارت های مردم  و خوشحالی از سرنگونی حکومتی دیکتاتوری نتیجه ای جز حاکمیت عده ای دیگر در لباسی دیگر نداشته است

اگر هم دروغ باشند باز هم وامصیبتا که مسئولین این مملکت چنان وقیح اند که برای کسب قدرت حاضرند دیگری را به لجن بکشانند.

متاسفانه چون ناچار به قضاوتیم با اطلاعات اندک خود (پالیزدار و حسن عباسی و ...)صحت برخی از ادعاها تایید میشود و  متاسفانه سردمدار برخی از این مفاسد هم از قشر روحانیت معظم هستند که قرار بود ناجی ملت باشند و قاتل ملت شده‌اند.

میگفتند دلیل ناکامی فوتبال ما سیاست زدگی اونه

حالا سیاست ما هم شد عین فوتبال ما. چقدر هم برازنده است!

یه عده بازیگرند با قراردادهای آنچنانی،

عده زیادی تماشاگرند فقط دلشون خوشه تیمشون برنده شده

قدرت هم همون توپ فوتبال و...

...ملت مواظب کلاهتون باشید

...منم مواظب سرم هستم

دقیقا مثل 213000 کشته (میگویند شهید هستند)در جنگ وحدود 400000 (میگویند جانباز سرافراز)و ........ اسیر(میگویند آزاده)

 

+ سید مستجاد حسینی ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٦
    پيام هاي ديگران ()   

کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!

بحثهای داغ انتخاباتی هر روز داغتر از دیروز در جریان است و لگدپرانیهای اخلاقی، تخطئه عملکردهای گذشته و گذشتگان و نوید آینده ای روشن و ... مایه سخنان کاندیداها.

نکته ای که توجه من را جلب کرد این بود که در صحبتهای این کاندیداهای محترم آنچه پر رنگ مینماید، زیر سوال بردن فعالیتهای گذشته و ارائه آمار و ارقام و گزارشهایی است که از نابسامانی ها در تمام اجزا حکایت میکند. اینکه ما وضعیت بسامانی نداریم و اوضاع آشفته و ملال آوری بر ما حاکم است؛ جای تردید نیست ولی شنیدن و برجسته نمایی این مسائل و مشکلات از زبان کسانی که در این سی ساله خود در مسند امور بوده اند، جای طرح این سوال را باز میکند که در سی سال گذشته چه کسانی بر این جامعه حکومت کرده اند؟؟؟ مگر خود نبوده اید که بریدید و دوختید و بر تن ملت کردید؟؟؟

حالا دارید گناه را بر گردن چه کسانی می اندازید؟ با عرض پوزش کسی نیست که از این آقایان محترم سوال کند شما در این چند سال چه ... میکردید که اکنون به فکر حل مشکلات مردم افتاده اید؟ آنهم مشکلاتی که زاییده سلیقه های شماست.  

مگر شما ها نبودید که یا قانون وضع میکردید یا بدنبال اجرا همان قوانین بودید و یا بر اجرای همان قوانین نظارت میکردید؟ این همه آمار و ارقامی که از حلقوم های ملتهب شما پراکنده میشود؛ نتیجه همان بدکارکردیهای شماست. اگر بدنبال مقصر میگردید، کافیست دمی با خود خلوت کنید و با خود صادق باشید و نگاهی واقع بینانه به خود وعملکرد خود بیاندازید.

 مگر همین آقای کروبی چه کارنامه درخشانی از خود در بنیاد شهید و یا مجلس دارند که دارند حلقوم خود را پاره میکنند؟

کسی نیست که از آقای موسوی سوال کند که در هشت سال نخست وزیری چه کارنامه درخشانی از خود بجای گذاشته است که اکنون ناجی ملت شده و ناگهان از خواب سی ساله پریده و شاید بدنبال تحقق خوابهای خود آمده اند و همه را مقصر میبینید و... 

کسی نیست که از آقای رضایی  سوال کند که در مجمع تشخیص مصلحت نظام؟!؟!؟! چه مصلحت عظیمی را تشخیص دادید که در مقام ریاست جمهوری بدنبال تکمیل آن مصالح هستید.

یا آقای احمدی نژاد اشتباه گرفته اید جانم! دیگر بس است. ریاست جمهوری جایی برای جبران ضعفهای افراد نیست.

لطفاً کنار بایستید.

 

+ سید مستجاد حسینی ; ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۳
    پيام هاي ديگران ()