درد من درد مردم زمانه است

ایرانیان از نگاه دیگران(به نقل از کتاب «نجات» از آقای دکتر علی محمد ایزدی)

شاردن جهانگرد مشهور فرانسوی: «ایرانیان بیش از هر چیز دلشان می خواهد زندگی کنند و خوش باشند. بسیار مخفی کار و متقلب و بزرگترین متملقین عالم هستند. به غایت دروغگو و ....»

سر پرسی سایکس در کتاب هشت سال در ایران: «تباهی اخلاقی و بی صفتی ایرانی بدبختانه ضرب المثل است ... از تمام صفاتی که سیرت ایرانی را تشکیل می‌دهند بعد از خودخواهی بی حد، حرص و پایدار در کسب مال و جمع ثروت از راه حلال و حرام است.»

ژان لارتگی روزنامه نویس فرانسوی در کتاب «ویزا برای ایران» 1962 پاریس : «ایرانیان کهنه کارو نکته سنج هستند، ذوق توطئه دارند، برای پذیرایی‌های رسمی ساخته شده اند.

ایرانی مدام عاشق آشوب و اغتشاش و درهم برهمی بوده است و خوشی او در این است که داد و فریاد راه می‌اندازد؛ یک نفر، را هرکه می‌خواهد باشد، توانا و نیرومند و رستم دستانش بخواهد اما در عین حال در دل دشنامش بدهد . . . . . . »

میرزا آقاخان کرمانی(از پیشگامان نهضت بیدادگری که در 4 صفر 1314 در حضور محمد علی شاه سرش را بریدند و در پوستش کاه کردند):

«کمتر کسی از ایرانیان است که میرغضبی نداند یا ستم و تعدی نتواند و ظلم و بی انصافی نپرورد. تمام سکنه آن از طبقه حکما و حکام و وزرا گرفته تا حمال و بقال همه ستمگر و بی مروت، همه خونخوار و بی مرحمت و همه فریاد دارند که چرا ما میرغضب باشی نیستیم.»

به نقل از روزنامه شفق مورخ 6 شهریور 1311 شمسی:

  • پای بند هیچ یک از مکلفات اخلاقی نیستند
  • جز پر کردن و اطفای شهوات مشئوم، از زندگی چیزی نمی‌فهمند. دروغ می‌گویند، فریب می‌دهند، مانند خاکشیر به هر مزاجی می‌سازند
  • و این کار را زبر و زرنگی می دانند .... امروز از یک چیز تعریف می‌کنند و فردا با لحن زننده‌ای همان چیز را تکذیب می‌کنند.
  • مبالغه و خوش آمدگویی را به جایی می‌رسانند که مقام فرشتگان را به یک نفر می‌دهند و لحظه ای بعد همان شخص را مجسمه وقاحت و جانشین ابلیس می‌خوانند ...»
+ سید مستجاد حسینی ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

خلقیات ما ایرانیان

ایرانیان؛ «با همه قیافه‌ای که به خود می‌گیرند هیچ کار دنیا را به جد نمی‌گیرند مگر در سه مورد مخصوص

 

  • یکی شکم
  • یکی کیسه
  • یکی تنبان. 

وقتی پای این سه چیز به میان آید، یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می فروشند. چطور می خواهی دلم به حال این مردم دوز و کلکی مزاج نسوزد که برای حل و فصل معضلات و امور و مشکلات دنیا تنها به سه طریقه معتقدند که عبارت است از:

  • سرهم بندی،
  • ماست مالی
  • روش مرضیه «ساخت و پاخت».

این هر سه از مبتکرات فکر بدیع و از کشفیات قریحه سرشار خودشان است و در این میدان ، الحق که گوی سبقت را از جهان و جهانیان ربوده اند».

 

+ سید مستجاد حسینی ; ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٤
    پيام هاي ديگران ()   

از ماست که بر ماست

چکیده کتاب جامعه‌شناسی خودمانی نوشته آقای حسن نراقی که زحمت خلاصه آنرا دوستی به نام مجتبی کشیده و دوست عزیزم آقای دکتر موسی احمدی هم برای من فرستادند که به تدریج برای مطالعه کسانی که به دنبال فهم دلایل عقب ماندگی ایران هستند و درد ایران دارند، قرار می‌دهم.

تولستوی این بزرگ مرد پهنه انسانیت سخنی دارد با این مضمون: باید از گفتنی‌هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را می دانند ولی جرئت ابراز آن را حتی برای خودشان ندارند.

ایراد بزرگ و مشترکی که تقریبا به تمامی این واعظین {روزنامه نگاران و روشنفکران} می‌شود گرفت، این سیاه و سفید دیدن قضیه است و این نقطه مشترک تقریبا همگی شان(به استثنای معدودی) برائت ایرانی است در مورد این همه مصیبتی که سرش آمده هر کدام به دلیل قانع کننده ای که به ذهنشان خطور کرده آن چنان آویزان شده اند که تمامی رویدادهای دیگر را از یاد برده اند و نهایتا رسیده اند به کی بود؟ کی بود؟ . . . حداقل ما نبودیم.

می گفت که اگر اعراب به ما حمله نمی‌کردند وضع ما این نبود. گفتم مرد حسابی اولا که ما نمی توانیم 1400 سال پیش را تغییر دهیم. مواظب باش دوباره بهت حمله نکنند وانگهی مگر شیلی و پرو و آرژانتین که مورد حمله اعراب قرار نگرفتند مشکلی ندارند؟همه بدبختی ها برای ایرانی ها و افغانیها از مسلمانی آنهاست و غیر مسلمانهای زامبیا و اتیوپی . . . مشکلی ندارند و مسیحی‌های سیاهپوست موزامبیک از شدت وفور نعمت مجبورند رژیم بگیرند؟

در نظر اینها از حمله مغول گرفته تا خشونت و تعصب‌های صوفی مشرب‌های صفویه و بی‌عرضگی سلطان حسین و همین جور دیوانه شدن نادرشاه، رافت کریم خان ، زن بارگی جناب فتحعلی شاه، قتل قائم مقام و امیر کبیر به دست پدر و پسر تاجدار!... بعد ماجرای مشروطه وارداتی! کلاه گذاشتن کلاهی های مستفرنگ سر روحانیون و یا خطاها و اشتباهات . . . و انحراف مشروطه . . . آمدن رضا خان صد در صد انگلیسی( و نه حتی نود و نه درصد)، درگیری دکتر مصدق با ایت الله کاشانی و در نتیجه شکست نهضت ملی، کودتای 28 مرداد و انقـ. . . . همه این ها منشا قطعی و غیر قابل تردید عقب افتادگی ایرانیان قلمداد شده است و لا اقل از دوره صفویه تا به امروز نقش شوم استثمار و استعمار به صورت غیر قابل تردید خودنمایی می‌کند.

از نظر این بزرگواران همه عقب افتادگی ها معلول دو علت هستند:

1-رویدادی تاریخی که از بد حادثه در گذشته اتفاق افتاده است

2-دست شوم خارجی . . . . . و برای رفع تکلیف تا دلتان بخواهد گفته‌ها و نوشته‌ها مملو است از ملت بزرگ یا ملت نجیب و صبور و در مواقع استیلای بیگانه ملت میهمان نواز، هوشمند و زیرک، ملت تحت استعمار و هزاران صفت حتی المقدور ارضا کننده و مثبت.

خب این وسط نقش خود ما چیست؟! یعنی آن چنان در مقابل این پدیده‌ها عاجزیم که هیچ کاری نباید بکنیم؟! یعنی ما ملت بزرگ در هیچ موردی کوتاهی نکرده ایم؟ تقصیری نداشته ایم؟

نترسیم و نهراسیم از این که اقرار کنیم و بگوییم کشور ما در بسیاری از ابعاد جزء کشورهای عقب افتاده دنیاست و فقط در معدودی از ابعاد در سطح متوسط است.

این کشور با این همه ثروت طبیعی و با این مردم باهوش و زیرک سهمش از امکانات امروز دنیا خیلی بیش از این باید باشد.

در ارزیابی عقب افتادگی کشورمان فراموش نکنیم که الزاماً عقب رفتگی خود کشور مطرح نیست بلکه پیش رفتگی دیگران هم برای ما که سرعتمان قابل توجه نیست، می تواند عقب ماندگی محسوب شود.

دنبال دلیل می‌گردید؟ دلیلش در خودمان است نه در همسایه ها و ابرقدرتها و نه حتی در حکومت و دولتهای معاصر.

جایی صحبت از حکومت مردمی و غیر مردمی بود... گفتم گمان می‌کنم ایران تا به حال کمتر چنین حکومت مردمی به خود دیده؛ تا آنجا که من می‌شناسم اینها هیچ کدام نه شازده‌اند و نه وابسته به فلان ایل و نه خانواده های اسم و رسم دار. تا دیروز یکی معلم بود و یکی مهندس و یکی کاسب و دیگری یک روضه خوان معمولی. اینها را که از پاریس و ژنو و حلب نیاورده اند. اینها هموطنان خودمان هستند که در بین خود ما بوده اند.

حالا چطور شد وزیر که شدن دیگر غیر قابل دسترس شدند؟! حالا غیر مردمی شدند؟!

این دیگر مربوط به خود مردم است. کمتر مدیری است که بتواند تا آخر سالم بماند. نمی‌گویم همه ولی بعضی از همکاران به اصطلاح زیر مجموعه آن چنان ماهرانه رئیس را از راه به در می کنند که خود رئیس هم باورش نمی‌شود... دو سال که گذشت دیگه این رئیس، آن رئیس روز اول نیست. همه چیز عوض شده... صلاً استحاله‌اش می کنند.

در اول انقلاب تا ما مشغول تبریک گفتن به خودمان بودیم، همین کشورهایی که ما آنها را قبول نداشتیم آن چنان جلو رفتند که ... این حقیقت تلخ است ولی وجود دارد.

اگر همسایه شرقی ما افغانستان نبود آن وقت تکلیف روحیه ما چه می شد؟

بجای اینکه مریض را با کلمات قشنگ و رویا برنگیز به خواب خوش فرو ببریم باید او را به خود آوریم. با متانت و آهستگی جهت همکاری‌اش در درمان، دردش را به گوشش نجوا کنیم.

هی نگویید «ملت بزرگ» ، «ملت نجیب». ملتی که تا ابرقدرتهای بزرگ اسم شما را می‌شنوند پشتشان می‌لرزد. صراحت داشته باشید. به ملت بگویید ببینید چه کم داریم؟ چرا متوسط کار مفید ایرانی‌ها در روز به سی دقیقه هم نمی رسد؟!

چرا کارمندان ادارات، پدر ارباب رجوع را در می‌آورند بدون آن که فکر کنند فردا نوبت خودشان است؟ و هزاران چرای دیگر؟؟

تعداد کتابهایی که در زمینه انتقاد از رفتارهای فردی و اجتماعی مان منتشر شده به زحمت به تعداد انگشتان دست می رسد. از طنزهای نغز عبید زاکانی که بگذریم، بزرگانمان بیشتر در اشارات غیر مستقیم و در قالب وعظ و نصیحت به روحیاتمان پرداخته‌اند.

اما روانشاد مهندس بازرگان ، این مرد بزرگ در کتاب خود به نام «سازگاری ایرانی» که به اعتبار آزادی!؟ بیش از اندازه‌ای که آن موقع وجود اشته!؟ نه نام مولف را بر خود دارد نه تاریخ نگارش؛ درد را تشخیص داد اما بحث را کسی جدی نگرفت. در صفحه 278 این کتاب می خوانیم:

«. . . ضمنا نباید فراموش کرد که روح ایرانی چندان خالص، الهی و استوار بر پایه های محکم تقوی و حق پرستی نبوده است. در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می بینیم و همین طور در همان ابیات اسم می و معشوق را. . . در شدیدترین دورانهای تقدس و تشیع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخوری و زن بازی و عیاشی بر می خوریم. . . . . این دوگانگی روح ایرانی یا جمع بین دیانت و معصیت ر اشاید هیچ . . . . »

و اضافه می‌کند : «دروغ و تقلب نیز شاید در میان هیچ ملتی این چنین رایج نبوده باشد....»

وقتی صحبت از سرَ بقای سه هزار ساله ایران می‌شود می‌گوید: «وقتی بنا باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو نشود تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مخالفت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد، اعراب که می‌آیند در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده و صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته و دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند، در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی آبدارترین قصائد را بگوید، . . . . . یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد درآمده به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند؛ دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحه روزگار برداشته شود.. . . . »

مرحوم جمالزاده هم در مورد نکوهش عادتهای مذموم هموطنانش نوشته های قابل توجهی دارد. در بخشی از کتاب «دارالمجانین» در مورد عادات متضاد یک ایرانی آورده که:

«در دو گوشه باغ خانه دو تخت برای آقا آماده می شد، روی یکی سجاده و تسبیح با هزار خضوع و دعا و روی دیگری بساط عرق با مزه ماست و خیار».

+ سید مستجاد حسینی ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()   

سال نو مبارک

دوستان گرام، سال نو مبارک، سالی سرشار از نیکبختی، نشاط  و شادکامی، را برایتان آرزو مندم

+ سید مستجاد حسینی ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٤
    پيام هاي ديگران ()   

همت نصف و نیمه، کار نصف و نیمه

همه ما از وضعی که داریم ناخرسندیم، حرف دل همه، با کنایه یا صراحت در میان خطوط صفحات روزنامه ها و کتابها در ثانیه ثانیه‌ی فیلم‌ها؛ در صحبت‌های آفتاب‌نشینان روستایی تا پشت فرمان نشینان بیابان‌گرد و خیابان‌گرد و یا تریبون‌های دانشگاهی به گونه‌ی جدی، طنز یا تفریحی و سرگرمی، در رفتارهای روزمره رسمی و غیر رسمی، از میان کلام نابخردان تا فرهیختگان یا در کلام ناتراشیده بی‌ادبان تا نظم شاعران ظریف‌پرداز این ناخرسندی موج میزند و از رنج یا رنجهایی که میبریم، شکایت میکنیم. اما آیا کسی هست که بگوید درد ما چیست و درمان ما کدام است؟

محتوای این سخنان آیا چیزی جز نگرانی از عزت و اقتدار ملی، همبستگی، اتحاد و انسجام ملی، نظم و  انضباط اجتماعی قانون شکنی و بی عدالتی و یا مسائلی مانند بیکاری و اعتیاد و طلاق و نابسامانی های روانی افراد ... است؟ و آیا انتظاری به جز قانون مداری، خدمت صادقانه، ایجاد فرصتهای برابر برای رشد و شکوفایی استعدادها و اصلاح الگوهای نامعقول تولید و  توزیع و مصرف و مواردی مشابه این موارد وجود دارد؟

این گفتارها از زبان چه کسی بیان می‌شود آیا جز من و شما؟ این انتظارها از چه کسی می‌رود؟ آیا جز از من و شما؟ و درمان کننده این دردها آیا جز من و شماییم؟ در هر کجای این سرزمین!در هر رشته و رتبه و طبقه و پایگاه و جایگاه اجتماعی و  با هر مکنت و توان.

ای‌کاش امسال هر یک از ما به اندازه توان و مسئولیت خود آنگونه که باید، به صورت مضاعف هم نه! حتی کمتر از نصف آنچه باید انجام دهیم را به درستی انجام دهیم. از همین الان اراده کنیم. و به قول معروف یک سوزنی را به خود بزنیم آنگاه پنج جوال دوز را به دیگران...  

هر سال توسط رهبر معظم انقلاب به عنوانی نام‌گذاری میشود تا وجهه همت ما قرار گیرد و به آن موضوع اهتمام نماییم. ولی تاکنون چه نتیجه‌ای از آن عاید شده است.جز برگزاری سمینارها، چاپ بروشورها و تراکت‌های تبلیغی، کتاب‌ها و بیانیه‌ها و ... کاش حداقل بدرستی آنها را می فهمیدیم ...

+ سید مستجاد حسینی ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٤
    پيام هاي ديگران ()