درد من درد مردم زمانه است

خانه از پای بست ویران است //// خواجه در بند نقش ایوان است

گیرم میمون هم به فضا فرستادیم، حتی اگر هم موفق به فرستادن همه میمونهای عالم به فضا شویم و اصلا همه کره خرها و الاغها و کلاغها و گوساله ها و توله سگها را هم به فضا فرستادیم، خیال باطلی است اگر فکر کنیم کار مهمی انجام داده ایم. 

تصور افتضاحی است اگر فرض کنیم وقتی از مرزهای دانش عبور کردیم! توانسته ایم کار شگفت انگیزی انجام دهیم!  حتی اگر فضا را تسخیر کنیم! و مسکن مهر هم بتواند برای تمام آن میمونهای خوش شانس که از دست بشر خلاصی یافته اند، واحدی تحویل دهد و حتی سایپا هم یک دستگاه فوق مدرن پراید(پراید در زبان لاتین به معنای غرور ولی شما بخوانیدش "شرم"!!!) و بانک ملی هم وام ازدواج آنها را از طریق شبکه فضایی مجازی به حساب سیبای انها واریز کند و تازه به ازای هر توله یک میلیون و اندی به حسابشون واریز کنه و هیچ یک هم مشکل بیکاری نداشته باشند و اصلا زور گیری ((قانونی و غیر قانونی)) ابدا معنا ندارد و حتی امکانات مدرن بهداشتی و درمانی و پزشکان متخصص که گرفتن پول زیر میزی و ... اصلا کسی اونجا مریض نمیشه ... و  ؟  یا نظام سیاسی انتخاب آزاد آزاد و آزاد و بدون نیاز به مناظره و ... برای آنها فراهم کنیم و البته چنین جایی خدا را صد هزار مرتبه شکر و سپاس که نیاز به پلیس و قوه قضاییه و پارلمان و مطبوعات و  رسانه مثلا ملی ندارد و هیچ نماینده ای وعده های دروغ  نمی دهد. حواسم کجاس؟ پارلمان که نیاز نداره و همهفقط  فوتبالیست اند و خدا را شکر حقوق های آنچنانی دارند و ... اگه بخوام بشمارم حوصله تون سر میره و فکر میکنید دارم آرمانشهر افلاطون و فارابی و توماس مور و سن آگوستین و... رو دوره میکنم و خیالات برم داشته  وووووووووووای نازنین مریم... 

مگر نه اینکه میخواهیم آنجا را هم به گند بکشیم؟ 

کاش می توانستیم افتخار کنیم

کاش می‌توانستیم در برابر پادشاهان قاجار و پهلوی و...خجل نباشیم که شما مرزهای زمینی را به ثمن بخس فروختید و نتوانستید رضایتی حاصل کنید ولی ما هم مرزهای زمینی را حفظ کردیم و مهم تر اینکه مرزهای اخلاق را چنان محکم کردیم که از دیوار چین هم محکمتر که حتی میمونهای فضایی هم دارند از خوشی میترکند ... 

کاش میتوانستیم در برابر کسانی که همه وجود خود را برای حفظ میهن و ارزشهای آن فدا کردند، سر بلند کنیم که ما نه تنها توانستیم جامعه ای ارزشی و مبتنی بر اخلاق بنا کنیم، بلکه ارزشها را به تمام نقاط دنیا صادر کینم(البته حواسمون نبود همه رو صادر کردیم طوری که متاسفانه حتی تخم(بذر) اخلاق هم برامون باقی نمونده... 

کاش به جای میمون، ریشه دروغ و ریا و تملق و خودخواهی و بیعدالتی و دزدی و رشوه و زور گیری  و مفت خوری و کم کاری و نامردی و ... رو به فضا بفرستیم جایی که دمای  خورشید اثری از آن ها به جا نگذارد...

من که هیچ حس افتخاری که از این همه مثلا دستاورد ندارم حتی حالم هم به هم میخوره ... شرمندم!! احساسمو گفتم... حواسمون نیست جامعه از نظر اخلاقی در حال سقوطه... ولی هنوز به ته چاه ویل بی اخلاقی نرسیده . 

این تکه شعر هم از سعدی استاد فراموش شده اخلاق...

خانه از پای بست ویران است //// خواجه در بند نقش ایوان است

+ سید مستجاد حسینی ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

برخیز تا یکسو نهیم این دلق ازرق فام را- بر باد قلاشی دهیم، این شرک تقوا نام را

باز هم افتخاری برای برادران غیور نیروی انتظامی

باز هم برگ زرینی در دست قضات و عدلیه

چقدر با شکوه!

چه غرور آفرین!

چه آرامش بخش!

چه کار سترگی!

شنیدید؟ بامداد امروز؛ یکشنبه؛ یکم بهمن نود و یک؛ دو تن همشهریان ما که به جرم شرارت و ایجاد ناامنی به مدد دوربین های مداربسته و مدار نابسته و ... دستگیر شده بودند، بالای دار رفتند.

همه دلشان خنک شد!؟

همه نفسی راحت خواهند کشید!؟

حتما دیگر کسی جرات نخواهد کرد سد راه کسی شود!

دیگر کسی زخمی بر صورت یکی و بر روح همگان زخمهایی ایجاد نخواهد کرد؟

دیگر آب در دل کسی تکان هم نمی‌خورد ... بخوابید...!؟

بخوابیم و بخوابید و  اگر لازم شد خود را به خواب بزنیم؛ همچنانکه خیلی ها خود را به خواب زده اند و اگر از خوابی نمایشی بیدار شوند، خود را به نفهمی خواهند زد... اتفاقی نیفتاده... نه خانی اومده و نه خانی رفته.

اما اگر احیانا! خدا نکرده. روم به دیوار؛  از خواب بیدار شدیم، کمی؛ به قدر چند ثانیه، تامل کنیم؛ نه بیشتر! مبادا" آب در دلتان تکان بخورد" انصاف بدهیم. من و شما چه اندازه در بالای دار رفتن این دو تن! سهیم هستیم؟ 

من و شما شاید سهم کمی داشته باشیم به اندازه ای که بیخیال تداوم همان تامل شویم. اصلا بیخیال. هر کی خربزه میخوره پای لرزش هم می نشینه. ضرب المثله؛ قدیمیا گفتن حتما درسته دیگه...

اما اگر خواستید از سر خود وا کنیم و خود را مبرا از تقصیر بدانیم؛ کسی را بیابیم که تقصیر را به گردن او بیندازیم! تا راحتتر بخوابیم! همانطور که در سقوط هواپیما خلبان مقصره! در آتش سوزی مدرسه، بخاری مقصره، در آلودگی هوا، ابر و باد و مه خورشید و فلکِ بیکار مقصرند؛ در تصادفات رانندگی، رانندگان مقصرند و در همه این اتفاقات هم صد البته استکبار جهانی مقصرتره... آخ قربونت برم استکبار! موهبت! نعمت! اگر تو نبودی کی این همه جور رو می کشید؟!

در این نوبت نیز، همین دو نفر که بر بالای دار رفتند، تنها مقصرین این ماجرایند...

البته این دو نفر باید مجازات می‌شدند و چشیدند آنچه باید می چشیدند.

اما کسی نپرسید! این دو نفر مرگشان چه بود؟ دردشان په بود؟ 

آیا از تأمین خرج و مخارج زندگی شان راضی بودند؟ 

آیا وقتی احساس کردند که کسی را به کسی کاری نیست و اگر نخوری، میخورنت. اگر زرنگ نباشی، از قافله عقب میمونی و باید زندگی فلاکت باری داشته باشی؛ اگر نچاپی، میچاپنت، همه دارن میخورن ما چرا نخوریم؟ یکی تو روز روشن زور گیری و دزدی میکنه و حق خوری میکنه ما هم حقمونو میگیریم. مگه نگفتن حق گرفتنیه؟؟؟ نه دادنی؟! کسی نبود حق ما رو به ما بده، ما هم رفتیم که بگیریم.((این رو هم قدیمیا گفتن)) همه کانت رو نخوندن که بدونن، حق از تکلیف دیگران معلوم میشه بنابراین تکلیفی ندارن! 

راستی کی باید حقشونو می داد؟ و کی نداد؟ اگه کسی حقشونو نداده؛ نباید همون طناب دار رو لمس کنه؟

آقای رئیس(ج م ه و ر) و وزیران هلو و البالو شفتالو  که همزمان میتونن چند وزارتخونه و پروژه آسمونی و زمینی رو  هدایت فرمایند و وکلای متملقی که نماینده‌ی از ما  بهتران اند و نه نماینده ی این دو تا فلک زده!  و ... چطور؟ همون فرشته ها که از آسمون افتادن! اگر نبودند چرخ روزگار نمی چرخید! که یه شبه از لای ت ن ب و ن؛ طرح و قانون و مصوبه در میارن و به عواقبش فکر نمیکنن و اگه کسی حرفی زد و نقدی کرد، لابد دشمنی داره و نمیذارن آقایون و خانوما راحت خودشونو به خواب بزنن تا این دو سرمایه هرز رفته ما بالای دار برن و ... 

و اما در هر اتفاقی عبرتهایی است. البته برای اهل عبرت آموز و الا. آنکه ناموخت ازگذشت روزگار، هیچ ناموزد زهیچ آموزگار...

و اما برای کسانی که هر بار دلقی ازرق فام بر خود پوشانند  و داریه نواز دایره سیاست اند و هر بار خلق را با آهنگی به گرد خود جمع میکنند(بخوانید مردم سواری میکنند) و قصد پیاده شدن هم ندارند... پایمردی پیش کنید آنگونه کاینان تا پای جان بر مدار ناراست خویش ایستادند و البته مزد خویش ستاندند. شما نیز مرد باشید و انصاف دهید اگر مرد این میدان نیستید،(که غالبا نیستید) به پیشه دیگری درآویزید و بگذارید اهل خرد، به کار خلق بپردازند...

برای آخر این نوشته، ماجرای شیخ شبلی عبرتی است برای عبرت گیرندگان...

دزدی را که در کار دزدی خویش پا برجا بود و راه توبه را نمی شناخت ، دستگیر کرده و بر دارش کشیدند شیخ شِبلی همراه یاران خویش از پای دار میگذشت که چشمش به آن دزد افتاد و آن پریشان بخت برگشته را دید و ناگهان احوالش تغییر کرد یاران شبلی که دیدند وی گریه کنان بر سر و صورت دزد را بوسه می زند: یاران او متعجب و شگفت زده از کارش بودند ، پرسیدند:

ای شیخ برای چه این کار را کردی!؟ شیخ شبلی پاسخ داد:

در کار او رازی وجود دارد که اگر بخواهید، برایتان می گویم:

یاراننش گفتند برای ما بگو -- شیخ شبلی پاسخ داد:

خلاصه راز این است که هرکس در راهی گام می گذارد و منافقانه عمل نکند ، جان خویش را باید در آن راه گذارد.  دوستان و یاران، هرچند که این دزد جاهل و غافل از کار زشت خویش بود، اما چون در همان باطل خویش به تمامی گام نهاد تا جان خود را از دست داد ، عمل او بهتر از منافقانی است که با چهره های مسلمان نما و زاهدانه خون خلق را می مکند و دزدی می‌کنند ،اما چهره ای از خویشتن می سازند که کسی آنها را نمی شناسد.

+ سید مستجاد حسینی ; ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱
    پيام هاي ديگران ()