درد من درد مردم زمانه است

انسان کامل؟ چرا؟

نیازی به توضیح من نیست! این جملات از زبان عضوی از گروه سبز و حمایت از حیوانات گفته نشده است! همچنین از زبان فردی بیکار و فارغ البال که تمام نیازهای او مرتفع شده و هر صبح از بستر ناز بلند شده و بعد از مسواک کردن و دوش آب گرم وان حمام و ماساژ و سفره رنگین و خدم و حشم و ویلا و مسافرت و مهمانی و ... از سر نداشتن سوژه به حیوانات گیر داده گفته نشده. بلکه این این سخنان از زبان کسی است که اندازه بزرگترین دغدغه‌های ما به اندازه کوچکترین دغدغه های او هم نمی‌رسد. اگر کمی انصاف داشته باشیم، از  رفتارهایی که برخی همنوعان - نخبه و پخمه بطور یکسان- با هم دارند و از بس شنیده ایم و به شنیدن آن عادت کرده ایم که گویی جز این نمیتواند باشد؛ باید کمی خجل شویم.
این سخن فرمانروایی است که او را به کامل بودن می شناسیم(فقط می شناسیم) و او را الگوی تمام عیار بشری میدانیم(و فقط میدانیم).  بزرگترین انسانی که بدون واسطه وحی به کمال رسیده است. گویی در باره اشرف مخلوقات سخن میگوید! حتما حیوانات نسبت به بعضی آدما شریفترین اند.
البته این سخنان و عمل طبق این دستورات از او عجیب نیست، انسان کامل است. از ادعای اینکه ما هم پیرو اوییم ،باید کمی کوتاه بیاییم  ... بالاغیرتاٌ
این دستورات امام علی به ماموران جمع آوری زکات است.
به تاکیدی که در جمله آخر دارند، دقت کنید... عمل به این دستورات مایه بزرگی و ...
و چه قدر شبیه شعارهای قشنگ امروزی اند...
  • در رساندن حیوانات، آن را به دست چوپانى که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار،
  • $قابل توجه معلمی که کله دانش‌آموزان را به هم می‌کوبید$
  • هر گاه حیوانات را به دست فردى امین سپردى، به او سفارش کن تا بین شتر و نوزادش جدایى نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه‏اش زیانى وارد نشود{
  • در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند و مراعات حال شتر خسته یا زخمى را که سوارى دادن براى او سخت است بنماید{
  • آنها را در سر راه به درون آب ببرد، از جاده‏هایى که دو طرف آن علف زار است به جادّه بى علف نکشاند و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند{
  • و هر گاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند{
عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگى؛ پاداش و نیز هدایت تو خواهد شد{{{نهج البلاغه نامه 25        }}} 
+ سید مستجاد حسینی ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

آخرین روز مدرسه...

آخرین کلاس درس دانشجویی هم امروز فرا رسید...و گذشت.

هر آغازی را پایانی است و  این هم پایان این تپیدن!

آخرین کلاس دوره دکتری رفاه اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی... 

حس خوبی ندارم... دلتنگم، گمشده ای دارم... تمام شدن و ناقص ماندن...

هر چند، 6-7 سالی است که در نقش معلم، دانشجویان زیادی داشته ام و تلاشم این بوده که از آن فرصت هم به خوبی استفاده کنم و این نقش، در باقی مانده عمر همراه من خواهد بود، آن هم لذت خاص خود را دارد، ولی شیرینی دانشجو بودن، همکلاسی داشتن، طلب کردن دیگر به سر آمد... 

و سپاسگزار تمام معلمین و اساتید عزیزم هستم و دست یکایک آنان را از عمق جان می‌بوسم... همچنین همکلاسی‌های عزیزم و به یاد زمانهای خوبی که با آنان بودم و کلاس پرشور و با نشاطی داشتیم ... 

اولین روز دبستان بازگرد

کودکیها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن

محمد علی حریری جهرمی

+ سید مستجاد حسینی ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()