درد من درد مردم زمانه است

هر چه مدرک بیش باشد، امنیت افزون شود.

موضوع مدرک تقلبی کردان به حدی فراگیر شده است که دیگر؛ پرداختن به آن بی شباهت با لگد زدن به مردار نیست.

اینهم یک لگد دیگر!

این ماجرا هم به روز های آخر خود نزدیک میشود. هر کس قضاوتی دارد. عده ای او را دروغ گو میخوانند. عده ای معتقدند او کسب مال نامشروع داشته است.عده ای بر قانون شکنی و جاعل بودن او نظر داده اند. عده ای او را غیر قابل اعتماد میخوانند و همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که وی باید از مسند خود به زیر کشیده شود و...

البته که باید فرد خاطی و قانون شکن به مجازات برسد تا عبرتی برای دیگران باشد. اما کمتر دیده شد کسی به کنه ماجرا و دلایل وقوع چنین پدیده ای بپردازد.

مشکل اصلی در داشتن یا نداشتن مدرک آنهم از نوع واقعی یا جعلی نیست. مشکل در قضاوت و نوع نگاه ما به پدیده‌ها و آدمهاست است. مشکل اصلی در جایی است که کردان و امثال کردان را -که کم هم نیستند- وادار ساخته است به کسب مدرک ولو جعلی و رشوه‌ای، خریدن سوالات آزمونها، استفاده از روشهای پیچیده تقلب و کلاهبرداریهای پیچیده خود فروشی و دیگر فروشی و هر کار مشروع و نامشروع دیگر و... برای کسب منافعی که شایستگی آن را ندارند یا شایستگی آن را دارند ولی توزیع عادلانه ای صورت نمی گیرد و خلاصه کسب جایگاهی است که دسترسی به آن برای همگان مقدور نیست؛ اقدام کنند.

مشکل اصلی این است که بر خلاف گفته مولوی عمل میکنیم که گفته است: "ما درون را بنگریم و حال را         نی برون را بنگریم و قال را"

این پدیده نه تنها انسانها را به دنبال کسب مدارکی جعلی میکشاند، بلکه انسانهایی چند چهره و با چند شخصیت متفاوت و گاه متضاد ساخته است.

 

در جامعه کنونی ما تنها و تنها به ظاهر افراد پرداخته میشود و بدون اینکه شناخت درستی از واقعیت داشته باشیم، قضاوت میکنیم.

فکر میکنیم وقتی به هر وسیله معقول و نامعقولی توانستیم به سر دختران و زنان مان چادر و خیمه برپا کنیم!، میتوانیم جامعه ای سالم را تضمین نماییم(البته جامعه سالم به تعبیر بعضیا) وقتی هم به خواستگاری میرویم به چادر و مقنعه اش نگاه میکنیم! و...

در جامعه ای زندگی میکنیم که ریاکاری تشویق می شود. ملاک قضاوت درباره افراد تنها شاخصهای ظاهری انهاست ولی کارایی و شایستگی تنها گزینه ای ست که به آن پرداخته نمی شود.

مهم این است که او:

چه ظاهری دارد؟

اگر مرد است چند وجب ریش دارد؟

و اگر زن است چادر و مقنعه میپوشد؟

نماز میخواند؟

نماز جمعه شرکت میکند؟

به ولایت فقیه معتقد است؟

در تشهد خود به ضد ولایت فقیه فحش میدهد؟

در قنوت خود مرگ بر امریکا میگوید؟

یا "غین"و"قاف" را از انتهای روده تلفظ میکند؟

هنگام ورود به توالت با پای چپ یا راست وارد میشود یا با کله؟

 (با عرض پوزش)ایستاده نمی شاشد؟

در راهپیمایی شرکت میکند؟

و ...

و البته اگر در سوالهای بالا امتیاز مثبت کسب کرد، نوبت به داشتن مدرک میرسد.

سوال از داشتن مدرک هم یک نوع قضاوت صوری درباره افراد است. اینکه فرد دارای مدرک؛ چه توانایی هایی دارد،مورد سوال قرار نمیگیرد.

در دانشگاههای ما به اساتیدی امتیاز داده میشود که مقالات بیشتری داشته باشند، کتابهای بیشتری انتشار داده باشند یا پژوهشهای بیشتری را انجام داده باشند. اینکه چه مقاله، کتاب و پژوهشی و با چه وزنی؟ مهم نیست. فقط داشتن مقاله، کتاب و تحقیق کافی است. و اگر شانس بیاورند و کسی افشای راز سرقت ادبی را ننماید، کامیاب و گرنه سرنوشتی شبیه کردان البته با عمقی کمتر.

این است که اساتید به جای اندیشیدن؛ به چرخیدن بین مطالب دیگران -که آنها هم غالبا نتیجه چرخش دیگران است- اکتفا میکنند و به COPY-PASTE  و استخراج مقاله و به اصطلاح تولید علم مشغولند.

افتخار دیگری هم برای مدیران جامعه که توانسته اند در منطقه به مقام اول تولید علم دست یابند!   زکی؟!

یک وجه دیگر مساله به عدم امنیت یا احساس عدم امنیت در جامعه بر میگردد. این موضوع افراد را وادار میکند تا جایی که در توان دارند بار خود را ببندند و کلاه خود را محکم نگه دارند. تا مبادا با تغییر شرایط ناگهان از اوج عزت به منجلاب ذلت بیفتند و همیشه دستاویزی داشته باشند که امنیت آنان را تضمین نماید. و هر چه مدرک بیش باشد، امنیت افزون شود.

در این شرایط است که فردی دارای ریش و پشم و عمامه و روضه و ذکر اهل بیت و مبلغ نماز و ... در خلوت خود با زنی که آنهم دارای چادری است که هوا هم به سختی از تار و پود آن عبور میکند و تار مویی از گیسوان او هم پیدا نیست(البته موهاشو کوتاه کرده بود) و دارای شوهری است که میگویند او هم دارای ریش و پشم و عمامه و هادی مردم در دنیا و واسطه سعادت در آخرت و...است در خلوت(خونه خالی) آن کار دیگر میکنند و تصویر آنهم از موبایل تشنگان نیاز جنسی به موبایلی دیگر میچرخد تا هم سرگرمی پیدا کرده باشند و عده ای هم توجیه برای ... پیدا کنند و ...

یادم هست در کتاب آیین زندگی دیل کارنگی میخواندم راحت ترین کار دنیا این است که"خود باشی" اما در جامعه ما افراد به گونه ای بار می‌آیند که دیگران دوست داشته باشند و احسنت و آفرین دیگران را جلب نمایند. دیگران گاهی والدین اند و گاهی ملوک و زمامداران و دارندگان قدرت.

و با نگاهی عمیقتر ریشه تمام این مسائل به نبود آزادی فردی و اجتماعی و محدودیت قدرت انتخاب افراد بر میگردد.

همین امر باعث میشود که افراد برای کسب مدرک و اطمینان خاطر خود به ساختن و پرداختن ظاهر خود جد و جهد میکنند.

منتظر نظرات شما

+ سید مستجاد حسینی ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱۳
    پيام هاي ديگران ()