درد من درد مردم زمانه است

انسان وحشی در هزاره سوم

 

تصور این موضوع چنادن آسان نیست که چگونه برخی از انسانها در موقعیتی خاص که قرار میگیرند و گونه ای از اقتدار را به  دست می آورند، با دیگر انسانها نامهربانانه رفتار میکنند و به صورت وحشیانه ای انها را - که غالبا وسیله دفاعی هم ندارند- به فجیع ترین وضعی به قتل می رسانند.

 نمونه رفتاری اینگونه را در تصاویر مربوط به جنگ ویتنام، بوسنی، چچن، عراق، افغانستان، نزاعهای آفریقا، یا در جنگهای مختلفی که در طول تاریخ اتفاق افتاده است مانند: حمله مغول، اسکندر، جنگهای صلیبی، یا اشغال پین بدست ژاپنی ها و اشغال کشوری به دست کشوری دیگر یا خیلی نزدیکتر، در کشور ما ایران در جنگ ایران و عراق یا در درگیری قاچاقچیان مواد مخدر و نمونه های بیشماری که هر روز در صحنه های تلویزیون و یا صفحات حوادث رونامه ها مرور میکنیم، بسیار دیده ایم و گاهی هم دچار احساسات شده و کنترل عواطف خود را از دست داده ایم....

چه اتفاقی می افتد، که همین انسانهای همنوع ما که ادعای متمدن بودن را یدک میکشند، با همنوع خود رفتاری اینگونه داشته باشند؟

آیا اگر و من و شما هم در چنین موقعیتی قرار بگیریم، ما هم به همان شکل وحشیانه رفتار خواهیم کرد؟

بارها خود را به صورت ذهنی در موقعیتی قرار داده ام که در صورتیکه نقش یک نیروی انتظامی را داشته باشم، آیا حاضرم به روی هموطنان خود به صرف دستور مقام مافوق خود شلیک کنم؟ یا در بازجویی ها، آنگونه که دیده و شنیده ایم – تحمیل شرایط دشوار، تحمیل بیخوابی، کتک زدن و فحاشی کردن و ایجاد رعب و وحشت، و سایر شیوه هایی که آرزو میکنم هیچ انسانی به آن دچار نشود، رفتار کنم؟

اگر حساب افرادی که به سبب بیماریهای روحی و روانی مانند از غذاب دادن دیگران لذت میبرند، جدا کنیم،(مانند افرادی که دارای بیماری سادیسم هستند)  افراد تحت چه شرایطی حاضر میشوند به شکنجه دادن دیگران رضایت دهند؟

موضوع دردناکی است و در طول تاریخ انسانهای زیادی را رنج داده است. از بردگانی که ناچار بودند تنها برای زنده ماندن هر نوع بیگاری و تحقیری را تحمل کنند تا اکنون که در هزاره سوم هستیم این نوع بر خورد وجود دارد و معلوم نیست پایانی بر آن باشد.

برای تحلیل دلایلی که منجر به چنین پدیده ای میشود، از زوایای گوناگونی میتوان به آن پرداخت. در آتیه به آن میپردازم و شواهدی را ارائه خواهم کرد. اما به نظرم نکته مهم و فارغ از هر نظریه روانشناختی و جامعه شناختی، غفلت از خویشتن خویش و فرو افتادن در چنگال روزمرگی و اسارت در دست عادات گوناگونی است که بدست خود بافته ایم و تا به هشیاری نرسیم و به احوال و اعمال خود وقوف پیدا نکنیم، از این گرفتاری خلاصی نخواهیم یافت.

ادامه دارد

+ سید مستجاد حسینی ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢
    پيام هاي ديگران ()