درد من درد مردم زمانه است

اینان معلمان کشور من بودند

اینان معلمان کشور من بودند

امروز به مناسبت ماه رمضان بین کارمندان، کوپن ارزاق توزیع کردند. بیشتر افراد خوشحال از اینکه الطاف دولت کریمه نصیبشان شده است؛ از نوع کالاها، محل تحویل و اینکه آیا بابت آنها پولی هم باید پرداخت و ... صحبت می‌کردند. ... در دل من اما غوغایی است. دردی که از تحقیر انسانها در این ماجرا می بینم. آنهم در جایی به نام جمهوری اسلامی ایران ...

اگر از فواید اقتصادی توزیع کوپن که جلوگیری از افزایش تورم و کمک به تولید داخلی است، بگذریم- خود موضوع مهمی است- نکته ای که در این میان وجود دارد، توزیع کوپن و برخورداری عده ای و عدم برخورداری عده‌ای دیگر از مردم، ایرادی است که می‌توان بر آن وارد کرد. آیا همه افراد نیازمند، می‌توانند از چنین الطافی بهره مند شوند؟ و آیا تبعیضی صورت نمی‌گیرد؟ پیرزن، پیرمرد و جوان روستایی یا شهری که جایی در سفره گسترده کرامت نفت آلود دولت مهرپرور ندارد و...

نکته دیگری که تحقیر بیشتر مردم در آن نهفته است و به حدی عمومیت دارد که به عنوان پدیده ای عادی و روزمره درآمده و گفتن از آن خود تهوع آور است؛ ایستادن در صفهای  طولانی و ملال آور برای دریافت همین کالاهایی است که پس از مراجعه چندباره امکان پذیر است.

چندی پیش به یکی از فروشگاههای فرهنگیان رفتم و شاهد یکی از همین اتفاقات بودم. در آنجا افرادی از سنین مختلف دیده می‌شدند که در صفهای در هم تنیده و نامنظم ایستاده بودند و گاهی بر روی اینکه کدامیک جلوترند، جدل می‌کردند. برخی می‌گفتند به چندین فروشگاه دیگر هم مراجعه کرده اند ولی موفق به دریافت ارزاق خود نشده اند و عده ای از چند ساعت قبل به این محل آمده بودند عده ای هم از کیفیت نازل این اقلام می گفتند و... - اینان معلمان کشور من بودند-... صحنه زیبایی نبود ... و رقت انگیزتر از همه؛ دیدن بازنشستگان سالخورده با زانوانی ناتوان، قامت خمیده، چشمان بی سو، پاهای لرزان، عصا بدست و نگاه خسته‌ای بود که دیگر رمقی برای حمل کالاهای دریافتی نداشتند. بانویی سالخورده را دیدم که بسته مرغ اهدایی -دولت کریمِ مهرپرورِ عدالت گستر خدمتگزار و... - را در حالیکه خود توان ایستادن روی پاهایش را نداشت و به کمک عصا راه می‌رفت، به دشواری روی زمین می‌کشید و هر چند قدم یکبار می‌‌ایستاد، نفسی تازه می‌کرد و نگاهی مظلومانه و ملتمسانه به اطراف می‌ انداخت تا شاید ترحم کسی را برانگیزد و به کمک او بیاید و با نگاه خود فریاد می‌زد من سزاوار این همه تحقیر نیستم که بعد از سالها معلمی برای فرزندان این کشور این چنین باید برای لقمه نانی تحمل کنم.

من هم از درد، خاموش در دلم میگریم و ...

در ذهن خود مرور میکنم:

به راستی معلمی که چنین شرایطی دارد؛ چگونه دانش آموزی را پرورش خواهد داد؟

آیا این قبیل اقدامات(توزیع کوپن و...) منت گذاری بر مردم نیست تا همچنان خود را محتاج الطاف دولت(قبله عالم)بدانند و پدرسالاری در شکل حکومتی آن همچنان ادامه داشته باشدو..؟

آیا نمی‌توان سیستم توزیع را به گونه ای سامان داد که تمام مردم نیازهای خود را از نزدیک ترین محل سکونت خود تهیه نمایند؟ هر چند آنجا نیز باید در صف بایستند و...

و هزاران سوال دیگر از کسانی که شعار پاسخگویی می دهند ولی عادت به پاسخ گویی ندارند.

+ سید مستجاد حسینی ; ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢۳
    پيام هاي ديگران ()