درد من درد مردم زمانه است

... خجل نباش ما همه پادشاهیم

نگاه من به "خبرنگاری" همیشه از سر احترام و کرامت بوده و خبرنگاران را که در تلاشند غبارهای مانع دیدار حقیقت را کنار بزنند و  در امر دانایی، خدمتی بزرگ را به جامعه ارائه کنند و در این راه گاه دچار آسیب های غیرقابل جبرانی می شوند، ستوده ام. و از همین جا از تمامی آنان در هر کجا که هستند سپاسگزاری میکنم. آرزومندم در کشور ما همگان به اهمیت نقش آنان واقف و  آنچه را که شایسته آنند در حق آنها روا دارند.

هر چند برای خود آنان ممکن است حلاوتی داشته باشد که برای دیگران قابل درک نیست.

بخش خبری بیست و سی شنبه یازدهم مهر ماه 88 تصاویری را پخش کرد که مایه تاسف بود و البته حس کنجکاوی(بخوانید فضولی) ما را ارضا کرد.

خبر مربوط به اهدای نمایشی خون توسط مدیر پایگاه و مسوول امور اهدا کنندگان مرکز انتقال خون یزد بود. خبرنگار جسور با افشای این موضوع زشتی دروغ را بار دیگر به تصویر کشید و البته این بار قرعه به نام مدیر بخت برگشته سازمان انتقال خون افتاد که تا چندی نقل محافل باشد و مایه سرگرمی من و شما.

نکته ای که به ذهن میرسد و مایلم به این موضوع از زاویه ای دیگر به آن نگاه کنم شبیه همان چیزی است که در ماجرای آقای کردان نوشته بودم.

آن روز قرعه رسوایی به نام کردان افتاد و چنان بیرحمانه بر او تاختیم - شاید یکی از کسانی که بر او می تاخت، همین مدیر پایگاه و مسوول امور اهدا کنندگان مرکز انتقال خون بود- تا نه تنها خود بلکه بی گناهانی که به او منتسب هستند نیز، نتوانند سربلند کند.

یک سوزن به خود

با خود می اندیشم اگر دوربینی بر عملکرد همه ما متمرکز شود و گفتار و کردار ما را ثبت نماید، تفاوت چندانی یا کردان یا مدیر پایگاه و مسوول امور اهدا کنندگان مرکز انتقال خون نداشته باشیم. حال که امکان ایجاد چنین شرایطی نیست و نمی توان همگان را همیشه زیر ذره بین قرار داد و اسرار نهان و آشکار آنان را فریاد زد، چه قضاوتی درباره خود داریم.

چرا

واکاوی این مساله نیاز به تحقیقی علمی دارد و وقت آن رسیده است جامعه بطور جدی به آن بپردازد. به طور اجمال نکاتی پیرامون دلایل این پدیده می نویسم.

درباره چرایی رفتار مدیر نگون بخت و کردان، نیاز به احترام و بزرگداشت را به عنوان دلیلی برای دروغ گویی یادآوری میکنم و این سوال که چرا به جای اینکه اسباب بزرگی را برای خود فراهم کنیم باید با رفتار های نمایشی اینگونه در معرض شرمندگی و رسوایی قرار گیریم؟ مگر پیشینیان نگفته اند: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی.

گونه ای از تحلیل را می توان با استفاده از اصطلاحات جامعه شناختی "منزلت اکتسابی" و "منزلت انتسابی" ارائه نمود.

نبود فضای رقابت و بی توجهی به تلاش و فزونی فراگیر شدن روحیه فرصت طلبی و رانت جویی، رونق انتصاباتی که بر مبنای انتساب صورت می‌گیرد و نه بر مبنای لیاقت و شایستگی، چیره شدن سایه سیاست بر تمام امور حتی در جاهایی که تخصصی‌ترین موضوعات رسیدگی می‌شود، بی توجهی به فرایند صحیح اجتماعی شدن و تربیت افراد در خانواده و اجتماع و  کثرت افرادی که ناچارند به منظور جبران ضعفهای شخصیتی خود از مکانیسمهای جبرانی استفاده کنند، خلط مباحثی همچون تخصص و تعهد و آزمون های ترسناک و بی ربط در گرینش افراد برای مشاغل که آنان را برای حفظ و ارتقای موقعیت به ظاهرسازی وادار می کند و دلایل متعدد دیگر تا وجود دارد هر روز شاهد اتفاقاتی از این دست خواهیم بود.

البته کم نبودند و نیستند زنان و مردانی که از تمام هستی خود گذشتند و نه به دنبال نامی بودند و نه نان و مقام و موقعیت و در گمنامی زیستند و یا می‌زیند و با عمل خود "کرامت" و "بزرگی" را معنی دادند. یادشان گرامی باد.

اما تسلای خاطری برای آن نگون بخت.

خلاصه:

هر کس ز خزانه برد چیزی                              گفتند مبر که این گناه است

تعقیب نموده و گرفتند                                 دزدِ نگرفته پادشاه است

ما همگان چون تو را دیده ایم، بر تو می‌خندیم یا از رفتار تو بیزاری می‌جوییم، اگر به خود نگاه کنیم شاید همانند تو خجل شویم. بنابراین هنوز پادشاهیم

سخن آخر

سخن آخر خطاب به کسانی است که مسئولیت حراست از سرمایه های اجتماعی رابر عهده دارند. مگر  اهدای خون اهدای زندگی نیست؟.

چه هزینه هایی باید صورت گیرد تا یک نفر مصمم شود از بخشی از حیات خود چشم پوشی کند و قسمتی از وجود خود را به دیگری اهدا نماید؟  این عمل از سوی رئیس یک سازمانی که قرار است از خودگذشتگی را ترویج کند، ضربه بسیار بزرگی به سرمایه اجتماعی "اعتماد" و پوزخند به تمام کسانی است که به تمام دلبستگی‌های خود بی‌اعتنایی کردند و خون آنان برای حراست از ارزشهای ما بر زمین ریخته شد و  کسانی که با ایثار خود زندگی همراه با مشقت را تا دم مرگ برای خود یا اطرافیان فراهم کردند.

بنابراین مجازات وی حقی است که باید ادا شود. تا درس عبرتی شود برای هر آنکس که  چنین اندیشه کند.

+ سید مستجاد حسینی ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٢
    پيام هاي ديگران ()