درد من درد مردم زمانه است

جامعه سنتی و ناسنتی

کشوری که نتواند دانش وبینش انسانها را توسعه دهد، قادر نخواهد بود هیچ چیز دیگری را تغییر دهد

همرنگی و همشکلی اعضای یک جامعه یکی از ویژگیهایی است که جامعه شناسان از آن به جوامع سنتی تعبیر می‌کنند. در این جوامع تمام نهادهای تاثیرگذار در اجتماعی شدن؛ افراد را تحت فشار قرار داده تا همانند با دیگران بیندیشند و همانند با دیگران رفتار کنند. الگوهای رفتاری در چنین جوامعی کسانی اند که نه از نظر دانش و تخصص بلکه از نظر سن و سال از دیگران بزرگترند و افراد ناچارند رفتار خود را با اینان تطبیق دهند و تابع محض آنان باشند. در این جوامع برای همنوایی و همرنگی  پاداش داده می‌شود و مخالفت؛ نادیده انگاشتن، محرومیت، تنبیه، و توبیخ و حتی حذف را در پی خواهد داشت.

در چنین جوامعی امکان انتخاب شغل، مذهب، اندیشه، آموزش، آسایش و سلامتی و... وجود ندارد و در یک کلام فرد حق دخالت در سرنوشت خویش را ندارد. چنین جامعه ای به جای بهره مندی از فکر و اندیشه، تابع محض سنت هایی است که از گذشته به آنان به ارث رسیده است و تمام امکانات برای تقویت همان سنتها بکار گرفته می‌شوند.

در چنین جامعه ای استعدادهای افراد فرصت شکوفایی نداشته و فرصتها و استعدادهای طبیعی نیز یا بلا استفاده مانده و یا در معرض نابودی قرار می‌گیرند.

بر عکس تاکید بر عدم یکرنگی، پذیرش افکار و ایده های مختلف و مخالف و وجود افراد با تخصصهای گوناگون و پیچیده از ویژگیهای جوامع توسعه یافته است. چنین جوامعی به استعداد آفرینندگی و خلاقیت افراد احترام قائل شده، افراد از اعتماد به نفس برخوردارند، خرد محوری در جامعه وسعت پیدا کرده  و جامعه بستر شکوهمندی و بزرگ شدن افراد را از طریق برابری فرصتها و بسط انتخابهای افراد فراهم می‌کند.

به نظر شما جامعه ما  متناسب با دو وضعیت ذکر شده در چه جایگاهی قرار دارد؟

 

+ سید مستجاد حسینی ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٤
    پيام هاي ديگران ()