درد من درد مردم زمانه است

آخرین روز مدرسه...

آخرین کلاس درس دانشجویی هم امروز فرا رسید...و گذشت.

هر آغازی را پایانی است و  این هم پایان این تپیدن!

آخرین کلاس دوره دکتری رفاه اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی... 

حس خوبی ندارم... دلتنگم، گمشده ای دارم... تمام شدن و ناقص ماندن...

هر چند، 6-7 سالی است که در نقش معلم، دانشجویان زیادی داشته ام و تلاشم این بوده که از آن فرصت هم به خوبی استفاده کنم و این نقش، در باقی مانده عمر همراه من خواهد بود، آن هم لذت خاص خود را دارد، ولی شیرینی دانشجو بودن، همکلاسی داشتن، طلب کردن دیگر به سر آمد... 

و سپاسگزار تمام معلمین و اساتید عزیزم هستم و دست یکایک آنان را از عمق جان می‌بوسم... همچنین همکلاسی‌های عزیزم و به یاد زمانهای خوبی که با آنان بودم و کلاس پرشور و با نشاطی داشتیم ... 

اولین روز دبستان بازگرد

کودکیها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن

محمد علی حریری جهرمی

+ سید مستجاد حسینی ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()