درد من درد مردم زمانه است

زندگی نیاندیشیده

زندگی نیاندیشیده

بسیاری از ما به جامعه و زندگی اجتماعی می اندیشیم بدون آنکه درباره چگونگی تفکر درباره زندگی اجتماعی و جامعه آموزش دیده باشیم(راب استونز)

فرهنگ غالب در جامعه ما به باوری ارج مینهد که در آن برای تفکر درباره زندگی نیازی به آموزش و تحصیلات نیست. افراد در این جامعه اغلب جنبه های زندگی خود مانند مهارتها و فرصتهای زندگی را به شکلی نیندیشیده و بدون هدایتگری خاص بدست می آورند. این شیوه زندگی افرادی بی تقید را به جامعه معرفی کرده است و به همین دلیل هم هست که هر کسی خود را صاحب نظر در هر موضوعی میداند.

نهادهای متولی آموزش نیز در جامعه ما دچار روزمرگی اند. آنها نیز به شکلی نیندیشیده اداره و هدایت می شوند. خانواده که به حال خود رها شده است. نهادی که زمانی مانند اسکلت یک ساختمان بار سنگین تمام نهادهای دیگر را بر عهده داشت و افراد را آماده ورود به آینده میکرد. اکنون که با مشکلات فراوان سعی در سر پا نگهداشتن خود را دارد، باید وظیفه پرورش انسانهایی کمال یافته را یک تنه عهده دار شود. والدینی که خسته از تلاش برای امرار معاش،دیگر رمق و فرصتی برای آنان نمانده است، باید برای تمام امور فرزندان خود دغدغه و نگرانی داشته باشند؛ آیا فرصتی برای اندیشیدن و تعلیم اندیشیدن دارند؟

نهاد آموزش و پروش که به قول تافلر همانند انباری برای نگهداری فرزندان ما ساخته شده است؛ تنها فایده ای که میتوان برای آن شمرد این است که آنان را از خیابان گردی و ولگردی مانع شده و چند ساعتی آنها را در زندانهایی به نام کلاس درس خفه نگه میدارد و وقتی از دوره دوازده ساله آموزش و پرورش نجات می یابند، اگر گرفتار اعتیاد و ... نشده باشند، همانند افرادی که گویی تازه بدنیا آمده اند، آمادگی پذیرش کمترین مسئولیتی را ندارند و اگر بتوانند بعد از رهایی از باتلاق آموزش و پرورش ابتدایی، راهنمایی و متوسطه، از ماراتن نفس گیر کنکور عبور کنند، دیگر رمقی برای انان نمانده و انسانهایی منزوی، افسرده، عقده ای و ناتوان وارد دانشگاه شده و ادامه دوره زندانی خود را با شرایطی جدید ادامه خواهند داد. و در صورتی که نتوانند از سد کنکور بگذرند، همانند انسانهای  معلول با احساس بیهودگی و ناتوانی و سرخوردگی باید بدنبال کاری برای تامین حیات خود باشند و گر نه باید استعدادهای خود را از دست رفته ببینند.

یادمان نرود معلیمن آنها همان والدین خسته و گرفتار در چنبره نگرانی هایند! پس انتظار زیادی نباید داشت.

پسران به سربازی میروند تا با تقویت حس میهن پرستی، با آمادگی قوای جسمی و توان فکری آماده مقابله با شرایط بحرانی شوند. اما در آنجا هم خبری نیست. باید زیر دست کسانی این دوره تحقیر آمیز و خفت بار را سپری کنند که اغلب شان از سر ناچاری یا ناتوانی به مشاغل نظامی روی آورده اند. در این جا نیز استعدادهای جوانان هرز رفته و خسته تر از گذشته با نیازهایی جدید وارد زندگی اجتماعی می شوند. البته انباشته از حس تنفر نسبت به جامعه به جای میهن پرستی، با قد قواره ای وارفته و رنجور  بدون اینکه مهارتی آموخته باشند یا خدمتی مفید کرده باشد، و اندوخته او جز تعظیم و تکریم  و خدمت مافوق و یادگرفتن اطاعت بی چون و چرای اوامر صادره ثمری نداشته اند.

دختران هم اگر به خانه بخت نروند یا باید در چاردیواری منزل به انتظار بنشینند یا شغلی دست و پا کنند تا بتوانند جایگاهی برتر کسب نمایند و  استقلال نسبی خود را از زندانبانی به نام پدر بدست آورند. یا یا رعایت حجبو حیا خود را با سرگرمیهایی که زمان را از خاطر آنان میبرد، سرگرم کنند و ترشیده شده یا اینکه مهر "دختر فراری" را بر پیشانی خود حک شده ببیند. و  ...

افرادی هم که توفیق یافته اند دوره دانشگاهی را سپری نمایند بدون اینکه چندان مهارتی کسب کرده باشند، باید وارد بازار کار شده و  اگر ابر و باد و مه و خورشیدو و فلک موافق باشند، شغلی دست وپاکنند تا بنوانند تشکیل خانواده بدهند و همچنان پدران و مادران خود به تداوم نسل بشر کمک کنند. و گرنه دیگر کسی نخواهد بود تا به تخریب طبیعت بپردازد، آب و هوا و معابر را کثیف و آلوده کند، از دیوار  دیگری بالا برود، ماشین این و آن را خط بیندازد، زندانها را پر کند، برای بقال و قصاب و کفاش و بنا و سبزی فروش  و  آرایشگر و  خیاط و راننده تاکسی و پیتزا فروش و دعانویس و فال فروش و  دکتر و مداح و روضه خوان و  مرده شور و ... روزی برساند و یا سریالهای تلویزیونی مزخرف را به تماشا کند یا تولیدات بنجل را اجبارا خریداری کند یا پای صحبت صد من یه غاز این و آن بنشیندو به  اندرزهای آنان گوش دهد و  استقلال و پرسپولیس را تشویق کند و  همه جا را به گند بکشد و خودش هم در گندی که زده غرق شود و خلاصه نکند زمین و زمان را به تعطیلی بکشاند و... مبادا کرکره دنیا به پایان کشیده شود.

اگر هم نتوانند تشکیل خانواده بدهند یا باید نیازهای خود را با هزار توجیه عرفی و شرعی و ترس از گناه و ... سرکوب کند یا راهی خیابان و پارک و  ... شود و اگر ناشی باشد هم  باید خسارت ابتلا به بیماریهای مقاربتی را به جان بخرد و ...

نتیجه اینکه؛ زندگی نیندیشیده –مانند افراد و جامعه ما- جز هدر دادن انرژی ها و استعدادهای ما ثمری نخواهد داشت همچنانکه اکنون شاهدیم.

+ سید مستجاد حسینی ; ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٩
    پيام هاي ديگران ()