عبور از خاتمی، احمدی نژاد یا ...

اصطلاح عبور از افراد یا اندیشه ها، چند سالی است که در ادبیات سیاسی ایران رایج شده است.

 در باره اینکه آیا باید از افراد عبور کرد و یا همچنان در کنار آنها یا رهرو آنها بود و اینکه در عرصه سیاست باید تابع کدام افراد یا اندیشه ها بود، هر کس به مقتضای شرایط خود تصمیم خواهد گرفت و بحث پیرامون این جنبه را به اصحاب سیاست واگذار می‌کنم. لیکن از جنبه‌ای دیگر به این قضیه نگاه می‌کنم شاید با درک بهتر شرایط بتوان تصمیم عاقلانه تری اتخاذ کرد.

با ملاحظه تغییرات روز افزونی که در تمام عرصه ها به مدد فناوریهای ارتباطی در حال وقوع است، تغییر در عرصه اندیشه و تفکر نیز مشمول این تغییرات شده است. و جامعه از چنان پویایی برخوردار است که توقف در یک عرصه مساوی با حذف شدن از مسیر است.

از دیگر سو در روایاتی که بزرگان دین اسلام آمده است بر فرزند زمان خود بودن و ملاحظه شرایط زمانی زندگی تاکید فراوان شده است. با این وصف در صورتیکه تغییر را اصل تغییر ناپذیر شرایط کنونی بدانیم، توقف در افراد، اندیشه ها و یا هر مورد مشابه دیگری  مانند توقف در عرصه اقتصاد، فناوری و ... معادل سکون و مرگ خواهد بود. از آنجا که تغییر در عرصه فکر و  اندیشه نیز بسیار فراتر از افراد اتفاق می افتد و نباید در هیچ فرد یا فکری متوقف شد. و تازمانیکه این افراد یا افکار بتوانند خود را با شرایط متغییر، بروز نمایند می‌توان از آنان تبعیت کرد و به آنان استناد کرد در غیر این صورت آنان فقط بخشی از تاریخ خواهند بود و به عنوان بخشی از تاریخ می‌توانند مورد نقد وبررسی قرار گیرند و درستی یا عدم آنان بر مبنای اصول علمی میسر خواهد بود.

در این میان گاه افراد با اندیشه هایی فاقد اعتبار و  تاریخ گذشته قصد تحمیل خود بر افکار را دارند تا همچنان منافع پیروان خود را حراست نمایند. در این صورت لازم است تا افراد صاحب اندیشه آزاد، نادرستی آن افکار را عیان کنند و ضمن آگاهی بخشی به عموم، زمینه عبور از آنان را فراهم نمایند. در غیر اینصورت گذشت زمان زمینه عبور قهر آمیز از آنان را فراهم خواهد کرد.

/ 3 نظر / 26 بازدید
مسیح

صدای جنبش دوباره بهار صدای سبزگون خاک و نسم آغاز عطر دل انگیز گل های بهاری و میلاد یاس ها بر شما مبار ک باشد سال خوبی داشته باشید

ص.م

استادعزیز اگرچه این مطلب را 4 سال با تاخیر میخوانم ولی انگیزه ای شد تا چند خطی در وبلاگتان به یادگاری باقی گذارم. بدون تعصب و اینکه بگویم خاتمی که بود و چه کرد فقط عقیدهء خود را میگویم که خاتمی، به من جرات بودن داد. خاتمی برای من پنجره ای رو به رهایی باز کرد حال چه میتوان کرد که من از فرط اسارت زیاد پرواز از یاد برده ام؟ خاتمی روح زنده بودن را در کالبد متحرکانی چون من دمید. خاتمی روشنفکری است که دگر اندیشی و پایبندی به اصول را همزمان به من آموخت. خاتمی جسارت خواستن و خواندن را در من شکوفا کرد. خاتمی پرسیدن را بر من واجب کرد. خاتمی در آخرین شمارهء مجلهء نسیم بیداری ( که به جمع عزلت نشینان مورد مرحمت ارشاد قرار گرفت) همتای ماندلا و گاندی خوانده و مقایسه شد، وچه فرق مبارزه با آپارتاید و دگم اندیشی مذهبی و در عین حال مذهبی بودن... خاتمی برای من دنیایی حرف نگفته است و چه زیبا گفت شاملو که : سکوت سرشار از ناگفته هاست.خاتمی فریاد را در سکوت به ما آموخت و خشم را در لبخند، سربلندی را در سر به زیری و انتقام را در بخشش. از اینرو گذار از چنین مسلکی برای آنها که سودای قدرت دارند دور از ذهن نیست، و در اینجا این منم که بای

حقیقت من

امان ازسیاست ، که وزیری که سوزاند میماند ، و وزیری که درخواست زنده ماندن برای بیماران کرد ، میرود ... با ارز معذرت !! (حواسم بود که عرض معذرت است ، ولی خواستم کنایه ای به بحث های وزرای آموزش و پرورش ، و همچنین وزیر بهداشت را که دو روز پیش ساعت 13:00 عزل شد ، توسط کسی که خودش !! همان به که از سیاست بیرون باشیم !!)