نگاهی متفاوت به مقوله امنیت

احساس و نیاز به امنیت به عنوان اولین و مهمترین نیاز حیاتی بشر شناخته شده است. این موضوع مورد تایید هر انسان عاقلی بوده و توسط دانشمندان بسیاری از جمله توسط مازلو و آلدرفر نیز مورد تایید قرار گرفته است.

روز پنجشنبه بیست و سوم آبان هشتاد و هفت در خیابانها و میدانهای شهر تهران حضور بسیار گسترده پلیس به گونه‌ای که هر بیننده ای را به تعجب وامی‌داشت و حکومت نظامی را تداعی می‌کرد، دیده می‌شد. جالب این بود که روی بدنیه خودروهای پلیس عبارت "پلیس امنیت و آرامش" بصورت پر رنگی نوشته شده بود.

با دیدن این صحنه ها افکار زیادی به صورت سلسله وار به ذهنم وارد و خارج می‌شدند. نمایش این همه پلیس در خیایان چه ضرورتی دارد؟آیا قرار بوده کودتایی صورت بگیرد؟ آیا خبر از بمب گذاری رسیده است؟ آیا شورشی در حال وقوع است؟

دوست داشتم با چند نفر مصاحبه کنم و احساس آنان را بعد از دیدن این همه پلیس در خیابان جویا شوم؟

آیا احساس آرامش به آنان دست داده است یا بر عکس دیدن این همه نیروی نظامی حکایت از به خطر افتادن امنیت در آینده ای نزدیک می‌کند؟

اینجا چه وجه تشابهی با عراق و افغانستان یا پاکستان دارد که باید شاهد این همه پلیس باشیم؟

پیش از این هم درباره مقوله امنیت و ابعاد آن اندیشیده بودم ولی این موضوع باعث شد چند کلمه و پرسش را به قید کلمات دربیاورم.

البته هیچ کس نمی‌تواند منکر دشواری خدمت در پلیس باشد و از خودگذشتگی، تلاش و زحمت بسیار مامورین پلیس را نادیده بگیرد. و اگر تلاش این افراد نبود چه بسا دشواریهایی مانند بیکاری، تورم، فقر، افزایش جمعیت نسل جوان بدون داشتن برنامه، سلیقه و اندیشه های های متفاوتی که اجازه بروز و ظهور نیافتند، همسایگی با کشورهای آشوب زده ای مانند عراق و افغانستان و پاکستان و... -کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که اگر فرصت کنند جاندار و بیجان این سرزمین را به یغما خواهند برد- .می‌توانست شرایط را به مراتب دشوار نماید.

هر از چند گاهی اخبار تاسف باری از جان باختن تعدادی از این عزیزان در حوادث مختلفی مانند مقابله با قاچاقچیان یا افراد شرور به گوش می‌رسد و انصاف حکم می‌کند یادی از آنان کنیم و وظیفه همگان است به حد کمال از آنان تقدیر نمایند.

اما ساده سازی مقوله امنیت و خلاصه کردن آن به این موضوع که تنها سرکوب کردن افراد شرور و مزاحم و قداره‌بند –که وجود این افراد خود نتیجه بی توجهی و سیاستها و برنامه ریزی های غلط گذشته است – یا حضور تعداد زیاد پلیس در انظار عمومی می‌تواند تضمین کننده امنیت و برقرار کننده آرمش باشد، نگاهی ساده‌لوحانه به موضوع مهم امنیت و آرامش است.

متاسفانه همین نگاه سطحی به مسائل مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مانع از تدبیر درست در مدیریت جامعه شده است. این عادت غلط نیز روز بروز دامنه دارتر می‌شود و به جای ریشه‌یابی مسائل و ارائه راه حل‌های اساسی به برخورد چکشی با پدیده‌هایی که خود معلول تدابیر نامناسب‌اند، می‌پردازیم. در نتیجه آن افزایش روز افزون جرم، جنایت و مسائلی مانند دختران فراری، بزهکاری جوانان و نوجوانان ، کلاهبرداری، سرقت، قتل، همسرکشی، برادرکشی، فرزندکشی، مزاحمت نوامیس و قاچاق و اعتیاد و حتی پدیدهایی مانند سوء فساد از اموال عمومی، کم کاری، رابطه بازی، رشوه خواری، جعل و ... در نتیجه انباشته شدن زندانها و افزایش اعدام‌ها و ... شده است.

نگاهی عمیق‌تر به مقوله امنیت و آرامش و پاسخ به چند سوال کوتاه می‌تواند ساده انگارانه بودن حضور پلیس در انظار عمومی را روشن کند هر چند تردید دارم همین نمایش هم نافی احساس امنیت و ارامش نباشد.

از همین روی از برادران پلیس شروع می‌کنم که خود را عامل ایجاد امنیت و آرامش می‌دانند.

1-  اگر روزی سروکار شهروندی  به کلانتری محل یا هر کلانتری دیگری بیفتد و فردآشنایی نداشته باشد؛ چه میزان احتمال می‌دهید از او درخواست رشوه صورت نگیرد؟

2-  اگر بانویی شهروند کارش به کلانتری یا یکی از همین افراد پلیس بیفتد، چه میزان احتمال می‌دهید از  او درخواست رابطه جنسی صورت نگیرد؟

3-     اگر همین فرد کارش به دادسرا و قضات محترم بیفتد چطور؟

a.      آیا در امنیت خاطر پیگیر مشکل خود خواهد شد؟

b.  باز هم اگر همین فرد کارش به دادسرا و قضات محترم یا عوامل انتظامی بیفتد چه میزان امنیت خاطر دارد عوامل دادسرا یا نیروی انتظامی با وکیل یا طرف دیگر دعوا ساخت و پاخت نکنند؟

4-  اگر روزی ناچار شدید به خاطر درمان بیماری خود یا یکی از نزدیکانتان به پزشک حاذقی مراجعه کنید و عمل جراحی انجام دهید،:

a.      چه میزان احتمال می‌دهید تشخیص درستی از ناراحتی داده باشد؟

b.     بیشتر از آنکه به سلامتی شما بیاندیشند به جیب خود نیاندیشند؟

c.      از شما پول زیرمیزی طلب نکنند؟

d.     اگر مراجعه کننده بانوی مریضی باشد یا بانویی همراه مریض باشد، با او لاس نزنند و ... را نخواهند؟

e.       

5-     اگر روزی قصد خرید واحد مسکونی داشتید یا خریدید:

a.      چه میزان اطمینان و امنیت خاطر دارید که این واحد مسکونی قبلا به دیگری فروخته نشده است؟

b.     چه میزان اطمینان و امنیت خاطر دارید که مطابق استانداردهای لازم ساخته شده باشد؟

c.      استحکام لازم در برابر زلزله را دارد؟

d.     از مصالح مرغوب استفاده شده باشد؟

 

6-  هنگام نوشیدن نوشابه یا هر نوشیدنی دیگری چه اندازه اطمینان دارید که رعایت موارد بهداشتی در فرایند تولید آن صورت گرفته است؟ و احیانا سوسکی در آن جا نگرفته باشد؟

7-  هنگام خرید فراورده های گوشتی مانند سوسیس و کالباس و همبرگر چه میزان اعتماد دارید که در تهیه این محصولات از گوشت سگ و الاغ و گربه های خیابان استفاده نشده است؟

8-  اگر روزی خودروتان خراب شد و به تعمیرگاه یا هر نمایندگی مجازی مراجعه کردید چه میزان امنیت خاطر دارید:

a.      به کارتان بدرستی رسیدگی شود؟

b.     قطعات خودروتان عوض نشود؟

c.      هزینه زیادی از شما مطالبه نشود؟

d.     بعد از انجام با خیال آسوده یا دلی پر آشوب سواری خواهید گرفت؟

9-  اگر روزی قصد چاپ عکسهای خانوادگی تان را نمودید چه اندازه احتمال می‌دهید تصاویر خصوصی شما در خیابان بعدی روی سی دی فروخته نشود؟

10-چقدر اطمینان دارید اگر  در آزمون استخدامی سازمانی شرکت کردید، آقازاده‌ی- را به جای شما نگمارند.

11- 

12-چه میزان با خیال آسوده از خط کشی مخصوص عابر پیاده عبور می‌کنید:

a.      احتمال برخورد یک خورد رو یا موتور سوار را به خود نمی‌دهید؟

b.     مورد ناسزای راکب آن قرار نمی‌گیرید؟

13-به چه میزان با خیال آسوده در پیاده رو قدم برمی‌دارید

a.      مطمئنید که موتورسواری از پشت به شما برخورد نکند

b.     مطمئن هستید در اثر کنده کاری های کف پیاده رو با کله سقوط نخواهید کرد؟

c.      در حالی که سر بزیر در حال حرکت هستید آب دهان دیگری حالتان را مشوش نخواهد کرد؟

/ 7 نظر / 36 بازدید
رضا حاجی آبادی

سلام سید ! این وبلاگت بهتر است . هر چند دیر کشفت کردم اما قول می دهم هر از چند گاهی سر بزنم.درضمن لینکت را در وبلاگم گذاشتم این بیت هم تقدیم تو باد درد خود با که بگویم که زجان گوش کند تا فراسوی افق رفتم و یک چاه نبود

مهشید

بسیار عالی بود نوشته سما حقیقا دقیق گفتید . امیدوارم همیشه قلم شما در این راه بهترین ها بنویسد

رضا

سلام بر سید عزیز عید قربان عید ذبح کردن نفس در مسلخ عشق بر شما مبارک.[گل][گل][گل][گل]

ربانی

سلام سایت خوبی دارید هر چند این حرفا زیاد گفته میشه به نفیسی هم سلام میگم بد جور دنبال استاد ضیایی میگرده از ایشون هرچی کمتر بدونی راحت تر زندگی میکنی منم یه ترم دانشجوی ایشون بودم فلسفه وادبیات, خودشون دکترای فلسفه از سوربن گرفتن اونقدر میفهمن که چهار کلمه باهاش حرف میزنی احساس دیوانگی میکنی یه خرد نامه داشت که هر شب به امید خوندن اون مینشستم بای رایانه اما هر چی بود دیگه تعطیل شد رفت این روزا به امید رد بایی از ایشون تموم سایتها رو زیرورو میکنم سال 83به من قول دادن یه رو قرار بذاریم وقصه های منو برای چاب ببرن اما هنوز اون روز نیومده من موندم قصه های خاک خورده و موهای سفید وقلبی که قراره مثل استاد بره برای انزیو گرافی

مسیح

همین جوری سلام داشتم رد می شدم گفتم سلامی عرض کنم استاد!

مسیح

می بینم که قسمت پیام های مردمی هم دارید توی وبلاگ !!!!!!![شوخی][نیشخند]

آنوحه

دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم مرد درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت… !..چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد .